سفرنامه تنگه کافرین

فرشید کامور

سفرنامه تنگه کافرین
فرشید کامور

فرشید کامور

ایلام، ایران

سفرنامه تنگه کافرین

فروردین بود داشتم تو اینستاگرام یه گشتی میزدم که یهو چشمم به یه عکس از یه تنگه ی خیلی زیبا خورد، اولش فکر کردم خارجه، ولی وقتی پست رو باز کردم دیدم نوشته ایران! ایلام!

ایلام، ایران

فروردین بود داشتم تو اینستاگرام یه گشتی میزدم که یهو چشمم به یه عکس از یه تنگه ی خیلی زیبا خورد، اولش فکر کردم خارجه، ولی وقتی پست رو باز کردم دیدم نوشته ایران! ایلام!

عکس سفرنامه

شاید همین اول کار واستون سوال باشه که چرا اسم تنگه کافرینه! چرا کافر؟ مگه خوارج فرار کردن اونجا زندگی می کردن؟ یا مثلاً یه سری از خدا بی خبر یه روزی تصمیم گرفتن از زندگیشون دست بکشن و توی این تنگه زندگی کنن؟ مگه اصلاً این منطقه چی داره که بهش میگن تنگه ی کافرین؟

اتفاقاً واسه منم سوال بود، البته دروغ که نگم قبل از این که ایلام برم فکر می کردم اسمش تنگه ی Kafrin خونده میشه، ولی وقتی برای اولین بار از یه بومی ایلام شنیدم تنگه ی کافَرین ( Kafarin ) فهمیدم تا الان اشتباه می کردم و واقعاً اسمش کافَرینه!

وقتی محمد اسم تنگه رو بهم گفت خودش تعجب رو تو چشمام دید و گفت لابد پیش خودت میگی چرا بهش میگن کافَرین؟ گفتم آره اتفاقاً همین باعث شده تعجب کنم! بهم گفت قدیما یه سری قاچاقچی بودن که برای قایم شدن به این تنگه پناه بردن که راه رسیدن بهش با قایق موتوری امکان پذیره، در غیر این صورت خیلی سخت میشه به خشکی رسید! قاچاقچی ها هم که فرار کردن و اونجا رفتن کسی فکرش رو نمیکرد قاچاقچی ها به اونجا پناه برده باشن، خلاصه بعد از یه مدت این قضیه لو میره و قاچاقچی ها پیدا میشن! از اون روز هرکی میگه می خوام برم اون تنگه ای که قاچاقچی ها زندگی می کردن بهش میگن مگه تو کافِری؟ اونجا جای کافر هاست نه آدمای معمولی! واسه همینم اسمش شد کافری یا کافرین!

عکس سفرنامه

حالا از اسمش که بگذریم چرا بهش گفتم بهشتِ گمشده ی ایران؟ مگه جای قشنگ تر از این تنگه نداریم؟

بخوام رک بهتون بگم تا زمانی که خودتون این تنگه رو از نزدیک نبینین درک نمی کنین چرا بهش میگم بهشتِ ایران! البته اون روزی که این تنگه بهم معرفی شد بی تاثیر نبود تو لقب بهشتِ ایران به این تنگه دادن، یادمه پارسال بود که داشتم تو اینستاگرام یه چرخی میزدم، یهو چشمم به یه عکس خیلی خفن افتاد! با خودم گفتم اینجا باید اندونزی یا تایلند باشه! اومدم عنوان پست رو بخونم، دیدم نوشته تنگه ی کافرین، ایلام، ایران!

عکس سفرنامه

بعد از دیدن پست تصمیم گرفتم هرطور که شده این تنگه رو از نزدیک ببینم، زنگ زدم به یکی از دوستام گفتم پایه ای بریم ایلام یه جای خفن رو از نزدیک ببینیم؟ اونم گفت آره، وسایلامون رو جمع کردیم و به سمت ایلام حرکت کردیم

از شهر ایلام تا تنگه حدود 70 کیلومتری راه بود، از ترمینال به سمت خروجی شهر رفتیم و تصمیم گرفتیم تا تنگه هیچهایک کنیم، یه پراید برامون نگه داشت، بهش گفتیم می خوایم بریم تنگه ی کافرین، اگه مسیرتون هست باهاتون بیایم، گفت مسیرم نیست ولی مگه من می ذارم مسافر اینجا منتظر بمونه، بیاین خودم میرسونمتون و چیزی ازتون نمی خوام! ما هم سوار شدیم و به سمت تنگه حرکت کردیم، اسمش پوریا بود، پیمانکار بود و نیازی به کرایه برای گذروندن زندگیش نداشت، بهم گفت اینجا مسافر کم میاد و وقتی میاد خیلی خوشحال میشیم و نمی ذاریم بهش بد بگذره! منم مسیرم اینور نبود، ولی وقتی دیدم دو تا مسافرین و از شهر غریب اومدین گفتم تا تنگه برسونمتون

به تنگه که رسیدیم خانم پویا بهش زنگ زد و گفت خودت رو سریع برسون، پویا گفت خانومم حامله ست مجبورم برم خونه، وگرنه باهاتون تا داخل تنگه هم میمومدم که احساس غریبی نکنید، شماره ش رو بهمون داد و گفت برگشت هم ماشین گیر نیاوردین زنگ بزنین میام دنبالتون

ازش کلی تشکر کردیم و خودمون رو به قایق موتوری های ورودی تنگه رسوندیم

سوار قایق شدیم و حرکت کردیم، باورم نمیشد ایرانم، احساس کردم تو دره های پر از آب فیلیپین یا آریزونای آمریکا دارم قایق سواری می کنم! دره ای پر از آب با دیواره های سرسبز، احساس نمی کردم غرب ایران اینقدر سرسبز و قشنگ باشه، از راننده قایق پرسیدم چطور اینجا اینقدر سرسبزه؟ بهم گفت تازه کجاش رو دیدی، استان ایلام چهارفصله و اینجا منطقه ی کویری و خرما هم داریم!

از قایق که پیاده شدیم تصمیم گرفتیم تا شب نشده خودمون رو به تنگه ی ارغوان برسونیم، کنار جاده که رفتیم یه 405 واسمون نگه داشت، بهش گفتیم ما هیچهایکر هستیم، اونم گفت من که از شما پول نمی خوام، بشینین میرسونمتون، از تنگه کافرین تا رازیانه راه زیادی نبود، بهمون گفت حالا که دارم میرسونمتون یه کم جلوتر عشایر هم هستن، دوست دارین از نزدیک ببیننشون؟ گفتیم بله چرا که نه!

عکس سفرنامه

به منطقه ی زندگی عشایر رسیدیم، عشایر یه منطقه سرسبز و خوشگل رو برای نگهداری بز و گوسفند و بقیه حیووناشون انتخاب کرده بودن، خودشونم تو یه سیاه چادر زندگی میکردن

عکس سفرنامه

چادرشون بزرگ بود، ولی فضای چادرشون گرم و صمیمانه، وقتی به عنوان مهمون وارد چادرشون شدیم برامون چایی و تخم مرغ و پنیر محلی توف ( Toof ) آوردن، ازشون کلی تشکر کردیم و وقتی خواستیم بریم یه مقداری ازشون پنیر محلی خریدیم

عکس سفرنامه

هرچند که دلمون نمی خواست ازشون خداحافظی کنیم ولی تنگه ی رازیانه منتظر ما بود و باید خودمون رو بهش میرسوندیم، تازه آقایی هم که لطف کرده بود ما رو آورده بود رو نمی تونستیم بیشتر از این منتظر بذاریم و باید به سمت تنگه حرکت می کردیم

عکس سفرنامه

به تنگه که رسیدیم با یه فضای خیلی زیبا و رویایی روبرو شدم، تنگه ای که شبیه عکس های طبیعت آمریکا بود! احساس کردم خارجم و از این که جایی رو کشف کرده بودم که هنوز دست نخورده و خلوت بود خوشحال بودم، تنگه ای که از توش آب سبزِ مایل به آبی میگذشت و دیوارهای تنگه به خاطر آبی که سالیان سال ازش عبور کرده بود صیقلی شده بود و دیوارها پیچ در پیچ بودن و هر پیچ رو که رد میکردی دوست داشتی ببینی پشتِ پیچ بعدی چیه!

عکس سفرنامه

چند ساعتی مثل بچه ها تو آب اینور اونور میپریدیم و از صدای قورباغه های داخل آب لذت میبردیم، هرچند که دوست نداشتیم از آب بیرون بیایم ولی هوا داشت کم کم سرد میشد و تصمیم گرفتیم روی تپه های سرسبز بالای تنگه چادر بزنیم

عکس سفرنامه

نزدیک غروب بود که هوا بارونی شد، وسایلامون رو جمع کردیم و به سمت خیابون حرکت کردیم، خیابون خلوت بود و هر چند دقیقه یه ماشین عبور میکرد، پیاده به سمت شهر حرکت کردیم، نزدیک 40 50 کیلومتری تا شهر داشتیم، هر 10 دقیقه یه ماشین میگذشت و براش دست تکون میدادیم ولی کسی نگه نمیداشت، بعد از نیم ساعت که پیاده روی کردیم یه پاترول وایستاد، تو ماشین 4 تا آدم نشسته بودن و ما هم به زور خودمونو تو ماشین جا دادیم، به شهر که رسیدیم بارون شدید شد، خودمون رو به خونه ی میزبانمون رسوندیم، صبح که شد به جز بارون رعد و برق هم گرفت، منتظر موندیم تا هوا خوب شه و بقیه جاهای زیبای ایلام هم از نزدیک ببینیم، ولی هوا بارونی تر و رعد و برق شدیدتر شد، رعد و برق هایی که تو عمرم ندیده و نشنیده بودم، با هر رعد و برق تنمون به لرزه میوفتاد، هواشناسی رو نگاه کردیم و دیدیم تا چند روز دیگه هوا بارونیه، مجبور شدیم از ایلام خداحافظی کنیم و به سمت مقصد بعدی یعنی لرستان حرکت کنیم، ولی این خداحافظی همیشگی نبود و به زودی خودمون رو میرسونیم به ایلام تا بقیه جاهای زیباش رو ببینیم، ولی این دفعه بیشتر پیش عشایر می مونیم، با مردم مهربون ایلام زندگی می کنیم و طبیعتش رو چند بار و چند بار می بینیم!

نظرات

    هنوز نظری ثبت نشده