سفرنامه یزد

نگار علیزاده

سفرنامه یزد
نگار علیزاده

نگار علیزاده

یزد، ایران

سفرنامه یزد

سفر کردن به یزد آن هم در فصل سرد سال و یکی از پر طرفدارترین تعطیلات مثل چند روز تعطیلی بهمن‌ماه در نگاه اول می‌تواند قراردادن خودت در یک هیاهو و شلوغی بزرگ باشد که این هیاهو دقیقا در نقطه مقابل ذات یزد و حال و هوای واقعی‌اش است. برای من که یزد را به خاطر سکوتش دوست دارم هیچ چیز به اندازه این نمی‌تواند ناراحت‌کننده باشد. پس باید فکری می‌کردم.

یزد، ایران

عکس سفرنامه

سفر کردن به یزد آن هم در فصل سرد سال و یکی از پر طرفدارترین تعطیلات مثل چند روز تعطیلی بهمن‌ماه در نگاه اول می‌تواند قراردادن خودت در یک هیاهو و شلوغی بزرگ باشد که این هیاهو دقیقا در نقطه مقابل ذات یزد و حال و هوای واقعی‌اش است. برای من که یزد را به خاطر سکوتش دوست دارم هیچ چیز به اندازه این نمی‌تواند ناراحت‌کننده باشد. پس باید فکری می‌کردم. با کمی جستجو بین اقامتگاه‌ها و دیدن ظرفیت‌های رو به تکمیلشان متوجه شدم بهترین راه می‌تواند گرفتن اقامتگاهی در شهرهای اطراف باشد.

اردکان، تفت، روستای فهرج، میبد، مهریز و دیگر شهرهای اطراف بهترین گزینه‌ها برای اقامت بودند. چون نه شلوغی یزد را داشتند و نه فاصله نهایتا نیم ساعته‌شان با یزد خللی در رفت و آمدها ایجاد می‌کردند. بنابراین روزهای اقامت را به سه بخش تقسیم و برای هر شبش یکی از شهرها را برای اقامت انتخاب کردیم. اردکان، فهرج و تفت به خاطر داشتن اقامتگاه‌های بومگردی بهترین گزینه‌های پیش روی ما بود.

شب به اردکان رسیدیم. بافت تاریخی اردکان به زیبایی بافت تاریخی یزد است. با این تفاوت که یزد به خاطر بیش از حد توریستی شدنش مدتهاست که اصالت را از بافت تاریخی‌اش گرفته ولی اردکان همچنان دست‌نخورده است. پیاده روی شبانه در بافت تاریخی اردکان به خاطر نورپردازی‌های زیبای بافت می‌تواند دل هر توریستی را در اولین نگاه به دست آورد. من خوش‌شانس بودم که شب به اردکان رسیدم و در اولین مواجهه با شهر خودم را در میان آن کوچه‌های زیبا دیدم.

عکس سفرنامه
عکس سفرنامه
عکس سفرنامه

برای اقامت در اردکان چند گزینه وجود دارد که من از میان آنها اقامتگاه بومگردی خشت و ماه را انتخاب کردم. خشت وماه یک خانه قدیمی اردکانی است که توسط یک زوج اردکانی به نام حبیب و سمانه تبدیل به اقامتگاه شده. صبح را با یک صبحانه اصیل اردکانی شروع کردیم. اشکنه ارده! این اشکنه در واقع ترکیب ارده، زردچوبه و آب جوش است که از قدیم مردم این منطقه برای بالا بردن قدرت بدنی‌شان در برابر گرمای کویر و انجام کارهای سخت مورد استفاده قرار می‌دادند که وضعیت من هم به عنوان مسافری که فقط چند ساعت برای دیدن شهر فرصت دارد و باید تا شب همه جا را بگردد تفاوتی با آن قدیمی‌های سخت کوش ندارد.

بهترین شروع برای دیدن اردکان آن هم برای کسی که زمان محدودی دارد شاید کوچه ضیایی باشد. کوچه‌ای که به ساباط‌های مسقف، خانه‌های قدیمی داخلش و آرامش و سکوتش شهرت دارد. بعد از قدم زدن در این کوچه می‌توانید به چند خانه تاریخی مانند انصاری، ضیائی، مجد العلما (سروری) و سنائی هم سری بزنید که بهترین معرفی از سبک معماری و زندگی مردم اردکان در گذشته‌های دور و حتی همین حالا هستند. این خانه‌ها همه در کوچه ضیایی قرار دارند. البته امروز همه آنها با نام پردیس اردکان در یک مجموعه قرار گرفته‌اند.

عکس سفرنامه

مسجد جامع اردکان که متعلق به دوران صفوی است هم از دیگر دیدنی‌های شهر است که نمی‌شود اردکان را بدون دیدنش ترک کرد. برای نهار از قبل سیب‌بادمجان که یکی از غذاهای اصیل منطقه است سفارش داده بودیم. غذایی که ترکیب بادمجان و سیب‌زمینی پخته و ارده اردکانی است و طعم خاص و بی‌نظیرش از آن طعم‌هاست که نمی‌توان راحت فراموشش کرد. حالا وقت آن رسیده که به سمت مقصد بعدی یعنی روستای فهرج حرکت کنیم. از اردکان تا فهرج با تاکسی چهل دقیقه راه است. برای یک شب اقامتمان در فهرج اقامتگاه بومگردی دیگری به نام خانه کدخدا رزرو کرده‌ایم. این اقامتگاه واقعا هم خانه کدخدای ده بوده و امروز توسط نوه‌اش تغییر کاربری داده و به یک بومگردی تبدیل شده. اقامتگاه خانه کدخدا از معدود بومگردی‌هایی است که شکل اصیل زندگی روستایی را در خود حفظ کرده و به مخاطبش فرصت تجربه زندگی شبیه یک بومی می‌دهد.

شب را زیر کرسی اتاقمان صبح کردیم. تا صبح این روستای زیبا را ببینیم.

عکس سفرنامه

روز دوم/ روستای فهرج

روستای فهرج روزگاری پیش از این برای خودش شهریتی داشته. این را ازآنجا می‌شود فهمید که هنوز وسط ده بازار، مسجدجامع و قلعه وجود دارد. همه اینها نشان می‌دهد اینجا مرکز مهمی برای داد و ستد و یک مجموعه کامل شهری برای زندگی بوده است. مسجد جامع فهرج از قدیمی‌ترین مساجد ایران است که قدمتش به نیمه اول قرن اول هجری می‌رسد. این مسجد انرژی‌های قرن‌ها عبادت مردم را در خودش حفظ کرده و این از اولین لحظات ورود به آن مشهود است. مسجدی ساده با مناره‌ای ساده‌تر که هنوز مردم روستا وقتی نذرو نیازی دارند به بالای آن می‌روند و آنجا نماز می‌خوانند.

عکس سفرنامه

در کنار مسجد خانه و کوچه اخوان ثالث است. شاعری که زادگاهش فهرج بوده و هنوز هم خاطرات و نام و یادش در میان مردم و کوچه و بازار زنده‌ است. حمام قدیمی فهرج، بازار سنتی‌اش، قلعه، بقایای یک معبد میترایی و محلی دفن شهدای صدر اسلام در آن دیدنی‌هایی هستند که نمی‌توان از دیدنشان چشم پوشید و سفر فهرج بی شک بدون آنها چیزی کم دارد. مخصوصا که حین رفت و آمد میانشان باید از ساباط‌ها بگذرید و با مردم مهربان و آرام روستا هم صحبت شوید.

عکس سفرنامه

تفت سومین شهری است که برای اقامت انتخاب کرده‌ایم. دیشب به این شهر زیبا رسیدیم و امروزمان را در باغستان‌های راحت‌آباد که روستایی کوچک در کنار شهر تفت است آغاز کردیم. تفت به معنای سبد میوه است. تصور کنید یک شهر را به خاطر باغ‌های میوه‌اش سبد میوه بنامند. تمام شهر پر است از درختان انار، زردالو و هلو. البته که تعداد باغ‌های انار غالب است و بهتر است اواسط پاییز، درست وقتی درخت‌ها پر از انارند و شهر قرمز‌پوش شده به این شهر سر زد. اما زیبایی‌اش در زمستان وقتی درختها هم باری ندارند مثال زدنیست. تفت تعداد زیادی شهروند زرتشتی دارد.

یکی از این خانواده‌ها اقامتگاهی در خانه پدریشان ساخته اند به نام نارتیتی. نارتیتی به معنای شکوفه انار است و در یکی از باغ‌های انار واقع شده. رامتین و تینا این زوج جوان زرتشتی در خانه پدریشان هنوز هم آیین‌ها و سنت‌های آبا و اجدادیشان را زنده نگه داشته اند. آنها لباس‌های زرتشتی می‌پوشند، غذاهای گیاهی زرتشتی سرو می‌کنند، در نارتیتی مراسم گهنبار و باقی مراسم زرتشتی را برگزار می‌کنند و سعی کرده‌اند حتی اتاق‌ها و چینششان را همگام با آموزه‌های دینی خودشان مرتب کنند. مثلا اتاقی را در خانه به نام اتاق پاکی درست کرده‌اند. اتاقی که در آن نماز می‌خوانند و عکس درگذشتگان را در آن نگه می‌دارند و معتقدند آنها گاهی به این اتاق بازمی‌گردند پس باید اتاقشان همیشه پاک باقی بماند.

عکس سفرنامه

نارتیتی آنقدر زیباست و قدم زدن در باغ انارش و دراز کشیدن روی ننوهای بین درختانش آنقدر جذاب است که آدم دلش نمی‌خواهد این همه زیبایی را رها کند و سراغ گشت وگذار برود. برنامه‌مان این بود که برای دیدن باغ صدری و بام تفت برویم. اما به به قول رامتین و تینا به سندروم نارتیتی گرفتار شدیم و نتوانستیم آنجا و آرامشش را ترک کنیم.

عکس سفرنامه

یکی دوچرخه سواری در میان کوچه‌باغ‌ها و دیگری سر زدن به مغازه‌ها و رستوران‌های هندی. برای اولی اگر دوچرخه ندارید نباید نگران باشید چون دوچرخه برای کرایه هست. برای دومی هم اگر کنجکاوید که هندی‌ها اینجا چه می‌کنند باید بدانید که آنها حاصل رفت‌و‌آمدهای تفتی‌ها به هند و ازدواج و زاد و ولد آن نسل هستند. الان بین مردم تفت تعداد زیادی هندی تفتی دورگه وجود دارد که خوب می‌دانند چطور غذاهای هندی را مثل خود هندی‌ها درست کنند. یکی از معروف‌ترین رستوران‌های هندی تفت رستوران چینگاری است. به عنوان یک هند رفته و زیاد هند رفته و زیاد غذای هندی تست کرده فکر می‌کنم این واقعی‌ترین طعم هندی‌ای بود که در ایران چشیدم و چقدر خوردن غذای هندی در میان کوچه‌باغ‌های تفت عجیب و غریب به نظر می‌آید.

عکس سفرنامه

امروز باید به یزد برویم. جایی که هدف اصلی سفر بود اما شلوغی‌های روزهای تعطیلش ما را به شهرهای دیگر کشاند و آنقدر آن شهرهای دیگر خودشان زیبایی‌های بکر و از نظرها دور مانده داشتند که حالا دیگر نمی‌شود ازشان دل کند و به یزد رفت.

مخصوصا برای من که قبلا بارها یزد را دیده بودم اما هیچوقت گذرم به اردکان و فهرج و تفت نیافتاده بود و اصلا فکر نمی‌کردم جاهایی که در فرعی‌ترین بخش سفرم برنامه ریزی شده بودند و قرار بود فقط اقامتگاه باشند و هر روز از آنها به خود یزد برویم خودشان بخش اصلی شده بودند و یزد اینطور به حاشیه رانده شده بود. خلاصه از تفت و نارتیتی دل کندیم. بچه‌های نارتیتی پشت سرمان آب و آویشن ریختند. می‌گفتند آویشن، آب را سنگین می‌کند و وقتی توی ظرف آب، آویشن باشد مسافر حتما برمی‌گردد. یزد از تصورمان شلوغ‌تر بود. اما برای تعلل هم زمانی نداشتیم و چون فردا باید به تهران بر می‌گشتیم و قطعا این شهر با تمام شلوغی‌هایش دیدنی‌هایی داشت که نمی‌شد ازشان صرف نظر کرد. کوله‌هایمان را در اقامتگاهمان گذاشتیم و به میدان امیر چخماق رفتیم. اگر بارها هم اینجا آمده باشی باز از زیبایی‌اش شگفت‌زده می‌شوی. مسجد امیر چخماق که مثل یک زن زیبای سفید پوش در گوشه سمت راست میدان همیشه خود نمایی می‌کند اولین جایی است که در تمام سفرهای یزد دوست دارم دوباره و چند باره ببینیم. البته اینجا هم مثل تمام یزد درونگرایی‌اش را در معماری حفظ کرده. از بیرون چیزی از این بانوی سفیدپوش معلوم نیست. اما همین که داخلش می‌شوی بنا که یک دست سفید و ساده و ساکت است حال و هوایت را عوض می‌کند. با این که این مسجد و تاج محل هیچ ارتباطی به هم ندارند اما من همیشه اینجا حالی را دارم که توی تاج محل داشتم. شاید به خاطر سفید بودن بنا که البته مطمئنم این همه ماجرا نیست.

عکس سفرنامه

روبروی میدان، تکیه امیرچخماق خودنمایی می‌کند و البته کنارش یک زورخانه‌ی همیشه مملو از توریست است که خارجی‌هایی که دوست دارند از ورزش باستانی و زورخانه‌ای ایران چیزی بدانند برای دیدنش به اینجا می‌آیند. چون شب بود به فکر دیدن باغ دولت آباد افتادیم. جایی که روزش را قبلا دیده بودم و حالا می‌خواستم برای یک بار هم شبش را ببینیم که معمولا همه تعریف نورپردازی‌اش را می‌کنند. اگر بخواهم صادقانه اعتراف کنم شب دولت آباد با تمام زیبایی‌اش منظره‌ای نیست که دلم بخواهد از آن در ذهنمان بماند.

شاید به خاطر شلوغی‌ها و اینکه انبوه مردم حال و هوای بنا را تحت‌الشعاع قرار داده بودند. دلم می‌خواهد همان تصویر دولت‌آباد در روز که در سفر چند سال قبل دیده بودم در ذهنم ماندگار شود. دولت آباد خلوتی که زیر بادگیر اصلی و بزرگش می‌ایستادیم و از خنکای نسیمی که صورتمان به می‌خورد حالمان جا می‌آمد و از نورهای رنگی که از پشت ارسی‌های داخل عمارت می‌تابیدند به وجد می‌آمدیم و بعد توی باغش زیر یکی از درخت‌های انار می‌نشستیم و خستگی در می‌کردیم و به صدای آبی که داخل جوی روان بود گوش می‌سپاردیم.

بعد از دولت‌آباد وقت خوردن فالوده یزدی است. معروف‌ترین فالوده یزدی را در مغازه شیر حسین می‌توانید تجربه کنید. جایی نزدیک باغ دولت‌آباد. یزدی‌ها تابستان را با فالوده و زمستان را با ماقوت سر می‌کنند. فالوده یزدی تفاوتهایی با نوع شیرازی‌اش دارد. مهمترینش این است که آبکی‌تر از نوع شیرازی است و داخلش تخم شربتی و سیاه‌دانه دارد.

ماقوت هم دسری مخصوص زمستان است که در واقع همان فالوه قبل از رد شدن از صافی و رشته رشته شدن است. روی ماقوت و فالوده کمی شربت گلاب می‌زنند و نوش جان می‌کنند. آنقدر فالوده و ماقوت برایمان سنگین بود که شولی و قیمه یزدی که خوردنش را برای شام برنامه‌ریزی کرده بودیم را فراموش کردیم. قیمه یزدی یکی از آن غذاهاست که سفر یزد بدون آن چیزی کم دارد. تفاوتش با آن قیمه‌های لپه و سیب‌زمینی هم در این است که در این قیمه به جای لپه نخود می‌ریزند.

برای پیاده روی شبانه کوچه‌های پشت مسجد جامع و بازار چارسوق را انتخاب کردیم. این کوچه‌ها و سه بازاری که در نهایت به مسجد جامع منتهی می‌شوند یک ساختار شهری بی نقص در شهرسازی ایرانند. می‌شود ساعت‌ها در این کوچه‌ها قدم زد، به این بازار ها و مغازه‌ها و کسب و کارهای سنتی و مدرن‌شان نگاه کرد و خسته نشد.

بعد از آخرین گشت شبانه‌مان به کافه وزیری رفتیم. جایی که می‌دانستیم می‌توانیم قهوه یزدی را در آن تجربه کنیم و خستگی روزمان را در کنیم. ممکن است از خودتان بپرسید مگر یزد هم قهوه دارد؟ یزدی‌ها از قدیم در مراسم عزاداری و ختم‌هایشان یک نوع قهوه خاص سرو می‌کردند. قهوه‌ای از ترکیب قهوه‌ترک، میخک، هل، گل محمدی و دارچین که بر خلاف دیگر قهوه‌ها به جای شکر با نبات یزدی شیرین می‌شود. این مواد به خاطر خواص ضد اندوه و نشاط آورشان برای این مراسم بهترین نوشیدنی هستند و از قدیم رواج داشته‌اند.

روز آخر/ خداحافظی با یزد

برای آخرین روز قدم زدن در محله فهادان را در نظر گرفتیم. محله‌ای در بافت سنتی یزد با خانه‌ها و ساباط‌های زیبا که از شانس ما با نم باران زیبا‌تر هم شده بود و بوی کاهگل‌ها از دیوارهای شهر بیرون زده بود. هیچ‌چیز به اندازه این نم آخر نمی‌توانست حالمان را جا بیاورد و روز آخر یزد را برای همیشه در خاطرمان جاودانه کند. یزد زیبا با محله‌های آرام و ساکتش که حالا باران هجوم مسافران را به سکوتش قطع کرده بود و دوباره تبدیل به همان یزد عزیزی شده بود که می‌شد ساعت‌ها در کوچه‌هایش با خودت خلوت کنی و جز صدای قدم‌هایت و زنگ‌های گهداری دوچرخه‌های قدیمی چیزی نشنوی. زندان اسکندر، خانه لاری‌ها و مسجد جامع که می‌خواستیم در روز هم با مناره‌هایش تجدید دیدار کنیم آخرین تصاویر یزد بودند. بعد به سمت فرودگاه و تهران حرکت کردیم و این سفر بی نظیر که حتی نا‌به‌سامانی‌هایش هم ختم به بهترین‌ها شد را به پایان رساندیم.

نظرات

    هنوز نظری ثبت نشده