
اصفهان
چند معجزه در حق سید شفتی حضرت آیتالله شفتی در ایام تحصیل خود در نجف و اصفهان به قدری فقیر بودند که غالبا لباس ایشان از زیادی وصله به رنگهای مختلف جلوه میکرد. گاهی از شدت گرسنگی و ضعف، غش می کردند، ولی فقر خود را کتمان و به کسی نمی گفتند روزی مقداری پول به دست ایشان رسید و چون مدتی بود گوشت نخورده بودند. به بازار رفتند و با آن پول جگر گوسفندی را خریدند وبه طرف مدرسه باز می گشتند که در راه ناگاه در کنار کوچهای چشمشان به سگی افتاد که بچه هایش به روی سینه او افتاده و شیر میخوردند، ولی ازسگ بیش از مشتی استخوان باقی نمانده و از ضعف، قدرت حرکت نداشت. ایشان با دیدن این منظره جگرها را قطعه قطعه کرد و جلوی آن سگ انداختند و خود گرسنه به مدرسه بازگشتند. خود ایشان نقل میکنند: "وقتی که پارههای جگر را نزد سگ انداختم گویی او را طوری یافتم که سر به طرف آسمان بلند کرد و صدایی بلند کرد. من دریافتم که در حق من دعا میکند. از این جریان چندی نگذشت که وضع مالی من به قدری خوب شد که چندین دکان و کاروانسرا خریدم و دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از در خانه من نان میخوردند، تمام این ثروت و مکنت بر اثر ترحمی بود که من به آن سگ گرسنه نمودم، و او را بر خود ترجیح دادم. سرانجام در ۱۲۵۷ قمری وقتی فقیه بزرگ آیتالله محمدتقی یزدی بعد از سخنان کفر ستیزانهاش به اصفهان پناهنده شد و به مرجع بزرگ آیتالله شفتی پناه برد. شاه که هرگز که هرگز نمیتوانست نقطهای از کشور را برون از نفوذ و حاکمیت خویش بیابد با هدف دستگیری محمد تقی یزدی راه اصفهان پیش گرفت. در این سفر مأموران به حریم سید یورش برده، دانشور آزاده یزدی را به بند کشیدند و به تهران انتقال داد و حتی شاه بدین امر بسنده نکرد و برای فروپاشی همیشگی آن حریم امن به بهانههای گوناگون بر ثروت مرجع شیعیان،چنگ انداخت و مومنان را با زیانی سنگین روبرو ساخت. وقتی این مسائل پیش آمد مرجع بزرگوار خواست با شاه دیدار کرده و او را از این امور بازدارد، اما شاه با بیشرمی و عوامفریبی در هنگام ورود آن مرجع بزرگوار دستور داد، شیپورها و طبلها را به صدا درآورند، که این امر موجب ناراحتی بسیار برای سید بزرگوار شد و در همانجا عاجزانه از خداوند خواست: پروردگارا، ذلت فزونتر بر فرزندان زهرا روا مدار! خداوند نیز دعای بنده نیکوکارش را اجابت کرد و ایشان در هشتاد و پنج سالگی در دوم ربیع الاول سال ۱۲۶۰ هجری قمری بر اثر بیماری، بعد از نماز ظهر جان به جانآفرین تسلیم کرد و در اصفهان در کنار مسجد سید در مقبره شخصی به خاک سپرده شد.