گلستان
شهر قدیم جرجان ومحلات خارج آن مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در گرگان، بافت قدیم شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۱۰ با شمارهٔ ثبت ۴۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. شهر جرجان که اکنون ویرانههای آن در حدود سه کیلومتری مغرب شهر گنبد کاووس قرار دارد، قرنها مرکز ولایات جرجان و طبرستان و گاهی نواحی همجوار بهشمار میآمد. ابن اسفندیار بنای آن را به گرگین میلاد نسبت میدهد. مساحت آن چهار فرسنگ و مدتها نشستگاه مرزبانان طبرستان بودهاست. حمداللّه مستوفی بنای شهر را به نبیره سلطان ملکشاه نسبت میدهد، اما ظاهراً شهر در دورهٔ سلجوقی بازسازی شدهاست. در دورهٔ اسلامی، در ۱۸ هجری، شهر جرجان همزمان با ولایت جرجان با صلح گشوده شد، اما در ۹۸ هجری بر اثر شورش اهالی جرجان، به نوشتهٔ طبری، یزید بن مهلّب سوگند خورد که با خون اهالی جرجان آسیاب بگرداند و جَهْم بن زَحْر بن قیس جُعْفی را مأمور حمله به جرجان کرد. به نوشتهٔ بلاذری جهم پس از کشتار بسیار، بر مردم شهر جزیه و خراج وضع کرد و رفتاری سخت با ایشان در پیش گرفت. به نوشتهٔ سهمی مؤلف تاریخ جرجان، یزید بن مهلّب پس از گشودن شهر جرجان، بارویی گرداگرد آن ساخت و طرح بنای چهل مسجد را ریخت و مسجدی به نام خود ساخت. وی همچنین نوشتهاست که در ۱۴۲ هارون الرشید و در ۲۰۳ مأمون همراه با علی بن موسیالرضا وارد شهر جرجان شدند. به نوشتهٔ ابن اسفندیار، در ۳۱۰ شهر گرگان یا جرجان، دارالملک ابوالحسین پسر ناصر کبیر (حسن اُطروش)، از سادات علویان طبرستان بود. در حدودالعالم آمدهاست: «جرجان شهری است مر او را ناحیتی بزرگ است و سوادی خرم و کشت و برز بسیار و نعمت فراخ دارد و سرحد میان دیلمان و خراسان… شهر به دو نیم است، شهرستان است و بکرآباد، و رود هرند کز طوس برود، به میان این هر دو نیمه بگذرد…». ابودلف خزرجی در ۳۴۱ از جرجان بازدید کرده و آن را شهری زیبا در کنار رود بزرگی میان کوه و دشت و خشکی و دریا وصف کردهاست و میگوید: «در آنجا خرما، ترنج و زیتون و گردو و نیشکر و انار میروید و ابریشم بسیار عالی تولید میشود و سنگهای قیمتی دارد». مقدسی نیز در قرن چهارم شهر جرجان را با بازارها و کاروانسراهای زیبا وصف کرده و از محصولات آن نارنج و ترنج و عناب و خربزه و انجیر و خرما و زیتون و انار و حلوای نیکو را برشمرده و از ماهی شگفتانگیز و خوشمزهٔ آن یاد کردهاست. مسجد آن را زیبا و دارای دکان (نیمکت و کرسی سنگی یا آجری) و منبر یافته که خطیب حنفیمذهب دارد. او قسمت دوم شهر را بَکْرآباد نوشتهاست که به شهر چسبیده و میان این قسمت نهری با پلها قرار دارد و گورستان بزرگی در پشت نهر دیده میشود. در دورهٔ زیاریان (آلزیار)، جرجان یا گرگان مدتها پایتخت آنها بود. به نوشتهٔ ابن اسفندیار در ۳۲۸ رکنالدوله دیلمی (مؤسس سلطنت آل بویه) بهگرگان (جرجان) حمله کرد و وشمگیر (اولین امیر زیاریان) ناگزیر به فرار شد. در ۴۱۸ سلطان مسعود وارد جرجان شد. در ۵۸۹ خوارزمشاهیان بر گرگان تسلط داشتند که در همین سال بهدست سلطان طغرل بن ارسلان قلع و قمع شدند. به نوشتهٔ حمدالله مستوفی (نیمه اول قرن هشتم)، جمعیت شهر جرجان در زمان آل بویه (۳۲۰–۴۵۴) بر اثر وبا و جنگ، نقصان فاحش یافت و در عهد مغول، مردم آن قتلعام شدند. به گفتهٔ وی، مردم جرجان اندک و شیعه مذهب بودند. وی دور باروی آن را هفت هزار گام مینویسد و از مزار اکابر آنجا از تربت محمد بن جعفر صادق، مشهور به گور سرخ، نام میبرد. شهر جرجان بر اثر جنگهای ویرانگر و زمینلرزهها تخریب شد. بهنوشتهٔ امبرسز و ملویل، از زمینلرزههای بزرگ آن، زلزله ۸۷۴ بود که بر اثر آن دو هزار تن از سربازانی که در جرجان پناه گرفته بودند هلاک شدند و بسیاری از اهالی شهر به بغداد کوچ کردند. در ۹۰۳ زمینلرزهٔ دیگری باعث فروریختن بیشتر خانهها در جرجان شد و هزاران تن از ساکنان شهر جان باختند. سرانجام اهالی جرجان به حدود سه کیلومتری شهر که مکان مناسبی در کنار مقبرهٔ قابوس بن وشمگیر یا همان گنبد قابوس بود، مهاجرت کردند. این آبادی به تدریج گسترش یافت و در اواسط دورهٔ رضاشاه، شهر گنبد قابوس (گنبد کاووس کنونی) جانشین شهر جرجان شد. از مردان نامی جرجان باید از ابوسعید جرجانی، ریاضیدان و ستارهشناس قرن سوم؛ ابوالحسن علیبن عبدالعزیز جرجانی، قاضی و ادیب قرن چهارم؛ ابوبکر عبدالقاهر جرجانی، ادیب و نحوی قرن پنجم؛ فخرالدین اسعد گرگانی، شاعر بزرگ قرن پنجم؛ ابوالحسن بن محمد لامعی گرگانی، شاعر قرن پنجم؛ اسماعیل بن حسین جرجانی، از پزشکان مشهور قرن ششم؛ و میر سید شریف جرجانی، عالم و متکلم و ادیب قرن هشتم و نهم نام برد.